آنچه در ادامه می خوانید بخش هایی است از سخنان آیت‌الله مصباح یزدی تحت عنوان "ولایت‌فقیه، پرتوی از خورشید امامت"در جمع گروهی از هنرمندان بسیجی، اعضای حزب مؤتلفه، و اعضای نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها ـ قم ـ  21/5/88

بسم الله الرّحمن الرّحیم

... آنچه مهم است این است كه ما آنچه از اسلام به ذهنمان می رسد، چیست، در گفت‌وگوهای روزانه خود می گوییم فلانی آدم متدین و دین‌داری است، آنچه به ذهن می آید، این است كه نمازخوان است، در مراسم عزاداری شركت می كند، اهل هیئت است، زیارت می رود، یك مقدار بیشتر ظواهر دینی هم دارد، یك مقدار عمیق‌تر مستحباتی را هم در زندگی رعایت می كند،‌ حالا من این سؤال را می كنم كه هیچ پیش آمده كه وقتی می‌گوییم فلان كس دیندار است، یعنی از حاكم اسلامی بیشتر حمایت و اطاعت می كند،‌ آیا این هم به ذهن ما می آید؟ یا نه، آن یك مسئله اجتماعی است؟ یعنی فرهنگی كه در طول قرن‌ها در جامعه ما رواج پیدا كرده، فرهنگ دینی ما فرهنگ فردی است، من نمازم را بخوانم، روزه بگیرم،‌ دروغ نگویم و غیره، دین را این ها می دانیم، اما اینكه جزء فرهنگ دینی من این باشد كه وظایف سیاسی را درست انجام دهم، خیلی دور از ذهن ما است،‌ تا قبل از انقلاب این نه تنها دور از محیط دینی بود،‌ اصلاً مغایر با دین‌داری شمرده می‌شد.

حضرت امام(ره) اشاره می‌كنند كه زمانی كه می‌خواستند از كسی تعریف كنند كه آدم دین‌داری است، ضدش این بود كه می گفتند آدم سیاسی است، یعنی آدم بی‌تقوایی است، معنایش این بود كه مسایل اجتماعی ربطی به دین ندارد، در اعصار ما كسی كه این مطلب مهم را مطرح كرد، مرحوم مدرس بود كه گفت سیاست ما عین دیانت ماست و كسی كه به این شعار جامه عمل پوشاند، حضرت امام رضوان‌الله علیه بود، كه با زحمت زیادی سخنرانی‌ها، نوشته‌ها،‌ بیانیه‌ها و غیره،‌ حدود 15 سال زحمت كشیده شد تا این اصل قرار داده شود كه وظایف سیاسی ما جزیی از دین است كه بر همین اساس انقلاب ما شكل گرفت و به‌عنوان انقلاب اسلامی در عالم تحقق پیدا كرد. انقلاب، یك پدید سیاسی- اجتماعی است، این پسوند اسلامی برای همین منظور است ولی قبلاً اینطوری نبود، الآن هم بعد از گذشت 30 سال از انقلاب هنوز در برخی اقشار جامعه ما این مطلب آن طور كه باید و شاید جا نیفتاده است،‌ هنوز هم مسایل دینی را یك دسته و مسایل سیاسی را حاشیه دین می دانیم كه با نقطه چین به دین وصلش می كنیم، در صورتی كه امیرالمؤمنین می فرماید عظیم‌ترین حقی كه خدا برای انسان ها نسبت به هم قرار داده است، حقی است كه مسئول جامعه بر مردم و مردم بر او دارند كه بالاترین ركن دین است. مسلمان نمی تواند از این مسئله شانه خالی كند،‌ خدا انشاءالله ساعت به ساعت بر درجات امام بیفزاید كه بخش عظیمی از دین را احیا كرد،‌ چون اینها فراموش شده بود، یعنی نیمی از دین را حضرت امام احیا كردند، این درست نقطه مقابل یك گرایشی است كه در عالم وجود دارد و به‌خصوص بعد از پیروزی انقلاب عوامل مختلفی سعی كردند این را رواج دهند و گاهی رنگ علمی هم به آن بدهند،‌ علاوه بر آهنگ فلسفی كه دارد و آن مسئله سكولاریسم است، یعنی مسایل سیاسی و اجتماعی كه باید جزیی از دین باشد، جدای از آن است، آن گرایش، سكولاریسم نام دارد، حالا تعبیر به این جهانی و عرفی بودن و غیره می كنند، می گویند دین برای آن جهان است و مسایل سیاسی این جهانی است، گاهی هم برای اینكه دین‌داران را از این كار بركنار بدارند، می گویند مسایل سیاسی آلودگی دارد،‌ دین‌داری باید پاك و مقدس باشد، خوب اگر صحبت از پلیدی و زشتی هست، در مسایل فردی هم پلیدی و زشتی وجود دارد. كسانی ممكن است ظاهر دین را با پلیدی توأم كنند، مثل خرافات و عرفان‌های كاذب كه پلید و زشت است، همان‌طور كه در امور معنوی حق و باطلی وجود دارد و دین صحیح و باطل وجود دارد، در مسایل اجتماعی هم همین‌طور است، سیاست حقی وجود دارد كه آن سیاست امیرالمؤمنین است، سیاست باطلی هم وجود دارد كه برای منافع شخصی‌اشان می‌خواهند كار كنند، اگر سیاست پلید می شود، گناه سیاست نیست، بلكه گناه سیاست‌بازان است، كما اینكه ریاكاری یا خرافه‌گرایی و شیادی، گناه دین نیست بلكه گناه این حقه‌بازها است كه به جای صفا و معنویت، خرافات را جانشین می كنند، اگر سیاست به معنای مدیریت جامعه و دخالت در سرنوشت جامعه اسلامی است، این بخش عظیمی از دین است، "و من اعظم تلك الحقوق" به تعبیر امیرالمؤمنین است.

... آن خطبه ای كه عرض كردم، خطبه ای است كه امیرالمومنین در صفین ایراد فرمودند(خطبه 216 نهج البلاغه )، صفین جنگی طولانی بود كه بین اصحاب امیرالمؤمنین و حاكم شام، معاویه و یارانش اتفاق افتاد و یكی از خونین‌ترین جنگ‌ها بود كه نهایتاً در اثر شیطنت‌های عمروعاص از یك طرف و ساده‌لوحی برخی از یاران امیرالمؤمنین از طرف دیگر، آن طور كه باید و شاید این جنگ به نفع لشكر حق تمام نشد و خساراتی برای اصحاب امیرالمؤمنین به بار آورد كه بعد هم منشأ اختلاف در سپاه امیرالمؤمنین شد. خوارج هم از همان جنگ چهره خود را نمایان كردند. نكته مهم این است كه آنچه در واقع این جنگ را با ناكامی مواجه كرد و بعد هم منشأ اختلاف‌های زیادی شد و خوارج را به وجود آورد و جنگ نهروان و بعد هم شهادت حضرت علی و غیره شد، آنچه نقطه اصلی این شكست‌ها بود، امیرالمؤمنین در این خطبه به آن اشاره می فرماید، اگر این خطبه، جای خود را باز كرده بود و شنوندگان درست درك و مضامین را درك كرده بودند، سرنوشت جنگ صفین و سرنوشت اسلام عوض می‌شد، حضرت علی(ع)، نقش خودشان را ایفا كردند، راهنمایی‌ها را كردند ولی مردم آمادگی كافی برای دریافت آن نكته و عمل به آن نداشتند، نظیرش هم زیاد اتفاق افتاده، پیامبر هم در غدیر نقش خودشان را به خوبی ایفا كردند اما مردم آمادگی نداشتند كه استفاده كنند، به‌طوری كه بعد از بیعتی كه با امیرالمؤمنین كردند، 70 روز بعد فراموش كردند.

عزیزانی كه اهل مطالعه هستند، من توصیه می كنم خطبه 216 نهج البلاغه را كه نكات سرنوشت سازی در آن بیان شده و فلسفه حقوق اسلامی در آن جا تبیین شده و مهمترین مسایل فلسفه و حقوق امیرالمؤمنین در بیاناتشان اشاره فرمودند، رمز پیروزی امت‌ها در این خطبه آمده است.

آن جمله ای كه در میان همه این خطبه انتخاب كردم،‌ برای توجه دادن به نكته ای است كه برای بسیاری از ما مورد غفلت واقع می شود، حضرت در ابتدای خطبه اشاره می كنند كه اصولاً حق از كجا پیدا می شود و به مطلبی اشاره می كنند كه در هیچ‌یك از مكاتب فلسفه و حقوق درست تبیین نشده،‌ ایشان می فرمایند حق از جایی پیدا می‌شود كه كسی مالك چیزی باشد، اختیارش را داشته باشد، همه هستی مملوك خداست، هر كس هرچه دارد، از خداست، ریشه همه حقوق از خدای متعال است و اولین حقی هم كه در عالم شكل می گیرد، حق خدا بر بندگان است ولی خدای متعال از باب لطف و عنایتی كه به بندگان دارد، حق را یك‌طرفه قرار نداده و فرموده من بر شما حقی دارم و شما هم بر من حقی دارید، حق من بر بندگانم این است كه اطاعت كنند،‌ حق آنها هم این است كه پاداش درخوری به آنها عطا كنم.

بعد از حق خدا نوبت به این می رسد كه خدا حقی بر بندگان، بعضی بر بعضی دیگر قرار داده است، چون همه بندگان خدا هستند و اگر حقی هم داشته باشند، خدا آن حق را به آن‌ها می دهد،‌ پس هر بنده ای هم كه حقی دارد، خدا به او داده، مثل حقی كه پدر بر پسر دارد، حقی كه همسایه بر همسایه دارد، حقوقی است كه بندگان به هم دارند اما این حقوق را خدا برای بندگان قرار داده است، همه هستی از خداست و هر چه از لوازم هستی است، از خداست. این در مقدمه خطبه آمده است تا اینكه می رسد به اینجا‌، از حق خدا كه اصل حقوق است، بگذریم،‌ بزرگ‌ترین حقی كه خدا برای یك انسان نسبت به انسان دیگر قرار داده است، حقی است كه والی بر مردم و مردم بر والی دارند كه متقابل است،‌ حقی كه سرپرست جامعه بر جامعه دارد و بالعكس. این بالاترین حقی است كه خدا برای انسانی نسبت به انسان دیگر قرار داده است، چرا این را عرض كردم، ما در این جمعی كه هستیم و در این زمانی كه هستیم،‌ همه چیز گویای این است كه ما در یك محیط دینی و در یك فضای فرهنگ اسلامی داریم، با هم گفت‌وگو می كنیم، در چنین فضایی لزومی ندارد، ما از حقانیت اسلامی صحبت كنیم، بسیج بر همین اساس شكل گرفته كه در جامعه اسلامی بتواند سهم بیشتری در اجرای ارزش‌های اسلامی داشته باشد.

جهت دریافت فایل صوتی و متنی این سخنرانی می توانید به آدرس زیر مراجعه نمایید .

http://mesbahyazdi.org/farsi/?speeches/lectures/lectures32.htm